تبليغاتX
کابین 371


برگ های زرد خاطرات را

به پاییز بسپار
و غم ها را
به خواب زمستانی ،
تقویم ها صادقانه قول داده اند
بهـــــار ...
بی وقفه سبز است .



نوید ساجدی
آبان 90

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 13:58  توسط نوید ساجدی  | 



گمم کردی

مثل مادری که کودکش را... در حراجی ؛

 حراجی که به احساسم زده بودم .



نوید ساجدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 14:33  توسط نوید ساجدی  | 


هر لحظه یادش هستم

او از یاد می برد.

آخر چه حکمتی ست؟!!

حتی بین شعر هام ،

انگار عاشقانه ترین را باد می برد.


نوید ساجدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 11:38  توسط نوید ساجدی  | 

 

 

نور نگات که رفت...چشمامو شب گرفت

لب هام بی لبان تو از سیگار لب گرفت

از بس که زیر بارش فکرت قدم زدم ...

انگار تک تک! ثانیه ها را رنگ تب گرفت.

 

نوید ساجدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 11:10  توسط نوید ساجدی  | 

 

چی میشه عاقبت کارم ؟

چقد بی روحه این جسمم

چقد احساس می خوام و

چقد بی حس بی حسم

فراموشم نشد اسمت

فراموشم شده اسمم

چقد احساس میخوام و

چقد بیحس بی حسم 

 

نوید ساجدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 17:38  توسط نوید ساجدی  | 

 

 

بی حس  ِ  بی حسم

نه دوستم دارند و نه من دوستی دارم !

بی حس  ِ  بی حسم

من ثانیه هایی شبیه روسپی دارم !

 

۱۰ دی ۸۹

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 18:58  توسط نوید ساجدی  | 

بی حس !

چقد دلگیره این روزام !  

چقد سنگین شده لحظه !
داره چشمام میسوزه...
داره دستام میلرزه .

چقد سردرد و سرگیجه ؟
چقد سیگار با سیگار ؟
داره بی حس میشه قلبم
داره می ایــسته انگار .

چقد مایوسه این شعرم !
چقد داغون شدم امروز !
داره یادم میره دنیام...
داره بدتر میشه هر روز !

چقد ثبتش کنم دردو ؟
چقد باید بگم خسته م ؟
داره می افته خودکارم...
داره بیحس میشه دس......


نوید ساجدی 6 آبان 14:40

+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 18:12  توسط نوید ساجدی  | 

 

دوستان عزیز خیلی کم به وبلاگم سر میزنم... و اکثرا" رو فیسبوک کار میکنم

www.facebook.com/navidsajedi

خوشحال میشم باز هم با شما در فیسبوک در تماس باشم !

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 19:49  توسط نوید ساجدی  | 


اولین روز هشتاد ونه بهانه ای شد تا فراموش شود آخرین روز هشتاد وهشت !

چقدر تلخ !

مثل من !


برای دوستان عزیزم آرزوی بهروزی و سلامت دارم.

و برای کشورم آزادی

+ نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388ساعت 19:46  توسط نوید ساجدی  | 

این روز ها به شدت پر کارم  از اهنگسازی و نوشتن ترانه تا نوازندگی در آلبوم دوستان کمتر به شعر و وبلاگم میرسم...

متشکرم از دوستانی که مداوم سر میزنند...

 

کیستم ؟                       

چرا عطرت خیالم را پر از احساس لمست میکند ؟

من...

من آن نگاه هرزه ی عریان پرستم کز زوایای ظریفت کم کمک سیراب میگردم ؟!

نمیدانم !

کیستم من ؟
سرد مردی که به هیزم های هیزی آتشی دارم که گرمم میکند کم کم ؟

چنین هم نیستم من !

پس چرا گاهی نگاهم میرود تا لابلاهای عمیق تازگی هایت ؟!

چرا دنبال یک لحظه نگاه خیره خیره دور تو انگار میگردذم ؟!

چرا عطرت خیالم را پر از "تو"  میکند هردم ؟!

چرا لبخند آن لب ها مرا نو میکند در دم ؟!

...

کیستم من ؟!

 

۲۹ آبان   ۶:۱۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 18:19  توسط نوید ساجدی  | 

 

    درخت                                    

بعد این مدت

نهال ِ به تو فکر کردن ِ من درختی شد...

 به بلندای حسرت !

سایه بانی در آفتاب ِ سوزان ِ نبودنت .

امروز هم گنجشکان خاطراتت بر من خراب کاری کردند !

و هنوز پشیمان نیستم

از نان ِ عشقی که دیروز به آنها دادم .

...

بگذار به تو فکر کنم

درخت آب می خواهد ...

گنجشک نان...

من سایه !

 

۲۳ آبان  ۰۰:۵۳

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 12:22  توسط نوید ساجدی  | 

 اس ام اس 

 

دستانت ...

انگشتانت ...

بو میدهند !

بوی اس ام اس هایی که به او میدهی !

...

من حس میکنم ...

امواج را ... حضورش را !

هجوم اس ام اس های دروغینش را  !

...

من دلیورد های مزخرف اس ام اس های تو به او را حس میکنم !

من حالم به هم می خورد از میسد کال هایتان !

من عق می زنم از امواج وقتی حامل گفت و گوی شمایند .

...

و  وقتی در تنهایی ات اس ام اس هایش را مرور میکنی

من به یاد همه اس ام اس های فیلد شده !

به تعداد تمام پندینگ ها ...

میمیرم !

 

 

۱۴ فروردین  .... ۱:۱۶

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 17:54  توسط نوید ساجدی  | 

گربه ها

 

عشق را ساعت ۹ بود که بردم بیرون

توی یک کیسه ی مشکی ته کوچه

زیر آن تیرک برق دیلاق

پرت کردم آرام

...

گربه ها هم رفتند !
...

من که بر میگشتم

پله ها خیس شده بود انگار

فکر تو بود که از کیسه کمی هم به زمین ریخته بود !

...

کیسه را شب بردند !

من ماندم...

پله هایی که هنوز هم خیسند !

گربه هایی که همیشه هر شب

پله را میلیسند !

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 13:35  توسط نوید ساجدی  | 

به اين روزهاي پر اعتراف ! :

آيينه هم جرات ندارد ديگرانگار

اي كاش اينجا مردمانــش كوربودند !

------------------------------------------------------------------------

 

جذر و مد

 

لب به لبت دادم ونوشیدمت     تن به تنت دادم و پوشیدمت

تا به دهان تو دهان دوختم       «خام بدم پخته شدم سوختم»

داغی ِ جانت به تنم میکشید     چشم تو چشمان مرا مي چشيد

عطر نفس هات مرا مست كرد    لمس تو دستان مرا دست كرد !

غرق شدم در تو و موج  ِ تنت       محو در آن جذر و مد‌ ِ بودنت

....

ثانيه هاي من و تو راز  ِ ناز         كاش شود بار دگر تازه راز !

۲۸ بهمن  ۶:۱۸ بامداد

------------------------------------------------------------------------

محمدرضا شفیعی کدکنی در آستانه 70 سالگی و برای تدریس در دانشگاه پرینستون واقع در ایالت نیوجرسی، راهی ایالات متحده آمریکا شد.

شعري زيبا از او درباره حوادث اخير :

« پيش از شما / به سان شما / بیشمارها / با تار عنكبوت / نوشتند روی باد /

 كين دولت خجستهٔ جاويد زنده باد».

 زندگينامه و خبر كامل در

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 17:40  توسط نوید ساجدی  | 

 

آخرین عشق

زیر  ِ خط  ِ فقر  ِ عشق ...

در سراشیب ِ غم انگیز ِ خرافات و دروغ...

لابلای مردم  ِ شاکی از این شهر شلوغ ...

با وجود ِ نرخ  ِ پر رشد  ِ خیانت !

 در سکوت ناشی از افزایش ِ جرم و جنایت !

در جهان ِ مملو از تحقیر انسان !

پس کجایی آخرین عشق ؟

پس کجایی مرد ایمان !؟؟

 ...

 

از شهیدان شرمنده ام که مجبور به خود سانسوری شدم ! این تمام  ِ شعرم نبود !

 

از این پس تصمیم دارم در پایان هر پست نقدی نوشته شده توسط یکی از بزرگان اهل ادب را نیز بگذارم .

 ( ترانه و ترانه سُرا )  از اسفندیار منفرد زاده     ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 18:22  توسط نوید ساجدی  |